فروغ بخش شب انتظار ، آمدنی است
رفیق ، آمدنی ، غمگسار ، آمدنی است
به خاک ِ کوچه دیدار ، آب می پاشند
بخوان ترانه ، بزن تار ؛ یار ، آمدنی است
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد !
مترس از شب ِ یلدا ، بهار ، آمدنی است
صدای شیهه اسب ظهور می آید
خبر دهید به یاران : سوار ، آمدنی است
بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند
یگانه فاتح این کوهسار ، آمدنی است
شعر از : مرتضی امیری اسفندقه
دست تو باز می کند پنجره های بسته را
هم تو سلام می کنی رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم
آینه قدیمی غبار غم نشسته را
کوچه در انتظار تو پنجره بی قرار تو
تا که کند نثار تو لاله دسته دسته را
شب به سحر رسانده ام دیده به ره نشانده ام
گوش به زنگ مانده ام جمعه عهد بسته را
این دل صاف کم کَمَک شده است سطحی از تَرَک
آه ! شکسته تر مخواه آینه شکسته را
***
چند روز پیش زیر چادرهای منا ، سهیل محمودی را با روحانی مسجد محلمون(مسجد بانو مفتخر قیطریه)دیدم. رفتم پیششان و از سهیل خواستم برای ویژه نامه «کرشمه» یک شعر امام زمانی از خودش به من بدهد و سهیل هم همان طور که داشت با تلفن همراهش با یکی از شبکه های رادیوی ایران وقت مصاحبه می گذاشت توی دفتر حامد حجتی غزل زیبای فوق را نوشت .و من به یاد آوردم که چقدر این شعر را شنیده و لذت برده بودم بی آنکه بدانم شاعرش کیست.
***
راستش کامنت دوست ناشناس« مچ گیر»مان مرا سر غیرت آورد.یک بار دیگر ازش تشکر می کنم.
اگر خسته نباشم فردا - یعنی همین امروز دو سه ساعت دیگه !- با بچه ها می ریم غار حرا. می خواهند دعای ندبه را آنجا بخوانند. آخرش این بچه ها مرا حزب اللهی می کنند!




